روحی هست که هیچ چیز تسلایش نمی‌بخشد.

مقدمه چند وقت پیش، دانیال، رادیودیو را به‌ من معرفی کرد. رادیودیو، از آن پادکست‌های به قول جواد، سانتی‌مانتالی است که ادبیات و موسیقی را در هم می‌آمیزد تا روحی تازه به زمان بخشد. آن معرفی همانا و اعتیاد من به این مجموعه همانا. اما بحث، وجود یا عدم وجود این مجموعه نیست؛ بلکه انتخابی است که رادیودیو را خاص می‌کند. رادیودیو تلاش می‌کند موسیقی و ادبیات یک منطقه‌ی خاص …

مطالعه بیشتر »

(19) در باب نوشتن.

شاید اولین پرسشی که بعد از مدتی نوشتن درباره‌ی موضوعی خاص که قرار نیست در انتها هیچ آورده‌ی مالی به همراه داشته باشد (مثل خاطرات روزانه یا راهنمایی دیگران) به ذهن برسد، این چرای بزرگ و بی‌جوابی است که خود نوشتن را به چالش می‌کشد. نوشتن، برای عده‌ای تبدیل به یک عادت اجتناب‌ناپذیر می‌شود و گاهی فرد بدون اینکه حتی از کار روتین خود آگاه باشد، شروع به نوشتن می‌کند. …

مطالعه بیشتر »

به بهانه‌یِ تولدِ « رادیــوبَــرگــْــ »

اگر منصفانه به چند سال اخیر نگاه کنیم، کارهای زیادی بوده‌اند که ناتمام، رهایشان کرده‌ام. حتی گاهی برای انجامشان، از چیزهای زیادی گذشته‌ام اما در انتها، به دلایل گوناگونی که غالبا واهی بوده‌اند، کارها را رها کرده‌ام و تا مدتی در رخوت غرق شده‌ام تا پروژه‌ای تازه، کاری جدید و دوباره ناتمام گذاشتن آن و این سیکل معیوب تا امروز ادامه پیدا کرده است. این که چرا اینقدر سست شده‌ام …

مطالعه بیشتر »

(18) مردی تنها، در رودخانه‌ی خشک، غرق می‌شود!

صبحم را با آواز زیبای برخورد قطرات درشت باران به پنجره‌ی اتاق شروع می‌کنم. ناخودآگاه به یاد مادربزرگ می‌افتم. قول داده بودم امروز به خانه‌شان بروم و حالا بهانه‌ی خوبی است برای کنسل کردن یک قرار. بلند می‌شوم، به زحمت خودم را از رختِ‌خوابِ گرم و نرمم جدا می‌کنم. پنجره را باز می‌کنم و می‌گذارم آب به زندگی‌ام جاری شود. انگار طوفان می‌آید. بعد تمام عاشق‌های زمین که پشت پنجره …

مطالعه بیشتر »

به بهانه‌ی هفتم اردی‌بهشت.

سلام امروز، هشتم اردی‌بهشت‌ماه و درست یک روز پس از زادروزم است. اینکه اساسا تاریخ تولدم را چرا جدی نمی‌گیرم ولی در عین حال انتظار دارم کسانی به من تبریک بگویند‌ همیشه مایه انزجارم از رفتار دوگانه‌ام بوده. مثلا امروز، هیچ کدام از صمیمی‌ترین دوستانم، تولدم را تبریک نگفتند. البته شاید این مشکل از خودم هم بود که جایی جار نزدم که امروز، پا به این دنیا گذاشته‌ام. الان اما …

مطالعه بیشتر »

(17) بیا از مرگ بگوییم! – بخش سوم

منبع عکس مقدمه تجربه‌ها نخستین، سرنوشت‌ساز‌اند. این را شاید بتوانیم پس از ازسرگذراندن بسیاری از اتفاقاتِ ریز و درشت، عمیقا درک کنیم. درکی که منجر به تفکر، پیرامون آن موضوع خواهد شد. درکی که به قول معروف، چشم ما را به روی حقیقت ماجرا باز خواهد کرد. نخستین تجربه، مانند فانوسی در تاریکی، راهنما و راهگشای ما به سمتی خواهد بود که غالبا، انتهای مشخصی ندارد اما قدم‌گذاشتن در آن، …

مطالعه بیشتر »

انزوا.

روزهای زیادی از آخرین باری که با شخصی ناشناس، یا به قولی، هفت پشت غریبه‌ای، هم‌کلام شده‌ام، می‌گذرد. حتی در آن روزهایی هم که مجبور بودم ساعت‌های متمادی در خانه بمانم و تمام ارتباطم با دنیای خارج به آخر هفته‌هایی محدود می‌شد که با دوستان به سوراخ‌سمبه‌های شهر سرک می‌کشیدیم، بیشتر از این روزها، آدم‌ها در حیاط زندگی‌ام رفت و آمد داشتند. هرچند منکرِ عامدانه بودن بخشی از این اتفاقات …

مطالعه بیشتر »

دوست داری در آینده چه کاره بشوی؟

دوست داری در آینده چه کاره بشوی؟ توی خواب همش برای هِلِیلِه که یک گوشه‌ای آرام و دنج بود با صدای بلند گریه می‌کنم. دلم برای حرف زدن با غلام که به خاطر هلیله همش توی آماده‌باش است تنگ شده، آقای نجف‌پور مهربان. توی دنیا چه شغلی است که خواب‌های خراب آدم را خوب کند؟ برادم موالو می‌گوید: داداشی آرمیچر بزرگی هست که کره‌ی توپ جهان را می‌چرخاند. موالو بچه‌ی …

مطالعه بیشتر »

جنوبگان.

دو روز است که مداوم، می‌بارد. رنگ خورشید را ندیده‌ام. مدام، از پشت پنجره، ضرب آهنگ زیبای قطرات باران را روی پشت‌بام همسایه‌هایی که هیچ‌وقت نخواهم شناخت، تماشا می‌کنم. انگار که منتظر کسی یا چیزی باشم. اما فقط، انگار. در اعماق وجودم، آگاهی عجیبی از پوچ بودن این انتظار می‌گوید. جایم را عوض می‌کنم. لپتاپ را از شارژ بیرون می‌آورم و قصد دارم آنقدر بنویسم تا همه چیز، خاموش شود. …

مطالعه بیشتر »

(16) چقدر ابتذال!

امروز، بعد ازینکه کلی در هجو زندگی و فکرهای خرچنگ قورباغه‌ام درازگویی کردم، سری به وبلاگ‌هایی زدم که عادت دارم چک‌شان کنم! در این میان، یک چیزی حسابی اذیتم می‌کرد: «چقدر ابتذال!» البته شاید از دید من؛ و یا شاید روی این عبارت به سمت خودم باشد! در واقع این عبارت، تنها چیزی بود که به خاطرم رسید و نمی‌دانم در این میان، این منم که دچار این ابتذال در …

مطالعه بیشتر »