آخرین بازمانده.

ساعت ده دقیقه مانده به هفت صبح است و هنوز چشم بر هم نگذاشته‌ام. به خودم قول دادم این فیلم را ببینم و بعد بخوابم. حالا، انگار چیزی در درونم مرا به نوشتن وادارد، کلمات ناخودآگاه جلویم رژه می‌روند. دلم نمی‌آید فیلمی که دیده‌ام را برای دیگران تعریف نکنم، به عالم و آدم معرفی نکنم و بعد در خواب غرق شوم. اولین بار، دو سال پیش، سی دقیقه‌ی انتهایی فیلم …

مطالعه بیشتر »

به همین سوی چراغ قسم.

این روزها که هوا قدری وحشی‌تر شده است و شب‌ها از فرط عرق کردن و تولید الکتریسته‌ی ساکن در نتیجه‌ی چرخش‌های سیصد و شصت درجه‌ای ام در رخت‌خواب، خواب بر چشمانم حرام می‌شود، به گوشه‌ای از حیاط خانه‌ی مادربزرگ پناه می‌برم، بساط خواب را روی بارخواب قدیمی خانه پهن می‌کنم، بعد همان‌طور که دارم روی کمر شکسته از شش‌جایم دراز می‌کشم، حرف‌های پزشک معالجم را به یاد می‌آورم که چیزی …

مطالعه بیشتر »

اندر حکایت.

پیش‌نوشت: اولین باری که رسما پا در محیط دانشگاه گذاشتم، به مهرماه سال نود پنج باز می‌گردد. روز اول بود و من به دور از شور و اشتیاق خاصی (خدا بزند مرا اگر دروغ بگویم)، سعی می‌کردم محیط اطرافم را بشناسم، با حفاظت فیزیکی درب دانشکده ارتباط خوبی برقرار کنم، کتابخانه‌ی دانشکده را ارزیابی کنم، موقعیت فروشگاه، بخش اداری و دوربین‌های مداربسته دانشکده را بررسی کنم و در نهایت، به …

مطالعه بیشتر »

عشق، وطن، زندگی.

برای من و نسل من، خاطرات فوتبالی، در همین پانزده سال اخیر خلاصه می‌شوند. نه آنقدرها قدیمی که دوران طلایی برزیل با پله‌ی افسانه‌ای را به یاد بیاوریم و نه آنقدر نو، که بلندپروازی‌مان، پاریس باشد با امپاپه و آن موهای نداشته‌اش. ما نسلی بودیم که اسطوره‌هایمان هنوز بازی می‌کنند هرچند هر روز، خبر خداحافظی‌شان را به انتظار نشسته‌ایم. به شخصه، قدیمی‌ترین خاطره‌ای که در ذهنم هنوز دست‌نخورده باقی‌مانده، آن …

مطالعه بیشتر »

روحی هست که هیچ چیز تسلایش نمی‌بخشد.

مقدمه چند وقت پیش، دانیال، رادیودیو را به‌ من معرفی کرد. رادیودیو، از آن پادکست‌های به قول جواد، سانتی‌مانتالی است که ادبیات و موسیقی را در هم می‌آمیزد تا روحی تازه به زمان بخشد. آن معرفی همانا و اعتیاد من به این مجموعه همانا. اما بحث، وجود یا عدم وجود این مجموعه نیست؛ بلکه انتخابی است که رادیودیو را خاص می‌کند. رادیودیو تلاش می‌کند موسیقی و ادبیات یک منطقه‌ی خاص …

مطالعه بیشتر »

(19) در باب نوشتن.

شاید اولین پرسشی که بعد از مدتی نوشتن درباره‌ی موضوعی خاص که قرار نیست در انتها هیچ آورده‌ی مالی به همراه داشته باشد (مثل خاطرات روزانه یا راهنمایی دیگران) به ذهن برسد، این چرای بزرگ و بی‌جوابی است که خود نوشتن را به چالش می‌کشد. نوشتن، برای عده‌ای تبدیل به یک عادت اجتناب‌ناپذیر می‌شود و گاهی فرد بدون اینکه حتی از کار روتین خود آگاه باشد، شروع به نوشتن می‌کند. …

مطالعه بیشتر »

به بهانه‌یِ تولدِ « رادیــوبَــرگــْــ »

اگر منصفانه به چند سال اخیر نگاه کنیم، کارهای زیادی بوده‌اند که ناتمام، رهایشان کرده‌ام. حتی گاهی برای انجامشان، از چیزهای زیادی گذشته‌ام اما در انتها، به دلایل گوناگونی که غالبا واهی بوده‌اند، کارها را رها کرده‌ام و تا مدتی در رخوت غرق شده‌ام تا پروژه‌ای تازه، کاری جدید و دوباره ناتمام گذاشتن آن و این سیکل معیوب تا امروز ادامه پیدا کرده است. این که چرا اینقدر سست شده‌ام …

مطالعه بیشتر »

(18) مردی تنها، در رودخانه‌ی خشک، غرق می‌شود!

صبحم را با آواز زیبای برخورد قطرات درشت باران به پنجره‌ی اتاق شروع می‌کنم. ناخودآگاه به یاد مادربزرگ می‌افتم. قول داده بودم امروز به خانه‌شان بروم و حالا بهانه‌ی خوبی است برای کنسل کردن یک قرار. بلند می‌شوم، به زحمت خودم را از رختِ‌خوابِ گرم و نرمم جدا می‌کنم. پنجره را باز می‌کنم و می‌گذارم آب به زندگی‌ام جاری شود. انگار طوفان می‌آید. بعد تمام عاشق‌های زمین که پشت پنجره …

مطالعه بیشتر »

به بهانه‌ی هفتم اردی‌بهشت.

سلام امروز، هشتم اردی‌بهشت‌ماه و درست یک روز پس از زادروزم است. اینکه اساسا تاریخ تولدم را چرا جدی نمی‌گیرم ولی در عین حال انتظار دارم کسانی به من تبریک بگویند‌ همیشه مایه انزجارم از رفتار دوگانه‌ام بوده. مثلا امروز، هیچ کدام از صمیمی‌ترین دوستانم، تولدم را تبریک نگفتند. البته شاید این مشکل از خودم هم بود که جایی جار نزدم که امروز، پا به این دنیا گذاشته‌ام. الان اما …

مطالعه بیشتر »

(17) بیا از مرگ بگوییم! – بخش سوم

منبع عکس مقدمه تجربه‌ها نخستین، سرنوشت‌ساز‌اند. این را شاید بتوانیم پس از ازسرگذراندن بسیاری از اتفاقاتِ ریز و درشت، عمیقا درک کنیم. درکی که منجر به تفکر، پیرامون آن موضوع خواهد شد. درکی که به قول معروف، چشم ما را به روی حقیقت ماجرا باز خواهد کرد. نخستین تجربه، مانند فانوسی در تاریکی، راهنما و راهگشای ما به سمتی خواهد بود که غالبا، انتهای مشخصی ندارد اما قدم‌گذاشتن در آن، …

مطالعه بیشتر »