چند دقیقه‌ای با دکتر جباری

نمی‌شناسم‌اش! راستش را بخواهید، تنها چیزی که از او می‌دانم، همین چند دقیقه مصاحبه‌ای است که در تلوزیون ملی پخش شده است و ممکن است کمی آغشته به اغراق باشد! اما آنچه که من را مجذوب کرد، حس صداقتی است که گفتگو با او به ادمی القا می‌کند! حرف‌هایش اما بی‌نظیر است! هرچند بسیار‌اند آدم‌هایی که از این دست حرف‌های زیبا بلغور کنند اما کم پیش می‌آید کسی به آن‌ها …

مطالعه بیشتر »

چیزی بگوی…

بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌ی گناه و دوزخ خورشید همچون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری جبران‌ناپذیری‌ست. آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی درخت، جهلِ معصیت‌بارِ نیاکان است و نسیم وسوسه‌یی‌ست نابکار. مهتاب پاییزی کفری‌ست که جهان را می‌آلاید. چیزی بگوی پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی هر دریچه‌ی نغز بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشاید. عشق رطوبتِ چندش‌انگیزِ پلشتی‌ست و آسمان سرپناهی تا به خاک …

مطالعه بیشتر »

چیزهایی هست که نمی‌دانی!

به نام خدا . . . لحظات می‌گذرد و ما حواسمان نیست اتفاقاتی که در گذران زندگی برایمان می‌افتد، ذره ذره ذوقِ دلمان را کور می‌کند و این منِ امروزِ هر کدام از ما، که هیچ شباهتی به آدمِ پر از هیاهوی دیروز ندارد، ساخته و پرورده‌ی روزهای سختی‌ست که گذشته است گذشته است که نه، گذرانده‌ایم به زحمت، به مشقت… به مرارت و محنت و رنج و درد و …

مطالعه بیشتر »

و دریغا!

و دیگر جوان نمی‌شوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو و دیگر به شوق نمی‌آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو!   چه نامرادی تلخی ! و دریغا ! چه تلخ تلخ فرو می‌ریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می‌شوم در بارش این گستره‌ی تشویش در خانه‌ی خورشیدها و …

مطالعه بیشتر »

وقتی زمان، می‌ایستد!

ابتدا، ویدیو زیر را با دقت، تماشا کنید! آدم‌هایش، لحظه‌هایش و تمام دنیایش را! بازی تاتنهام-اورتون | 3 Nov همیشه وقتی از ماجراجویی‌هایم، از لحظه‌های شیرین و تلخم در دوران بازیگری‌ام در زمین، از تمام آن اتفاقات عجیب و غریب، برای کسی، قصه می‌گویم، در انتهای کلام با این سوال او مواجه می‌شوم: که چه؟ شاید همین یک دقیقه و اندی، خود تمامِ جواب تمامِ “که چه؟”های دنیا باشد! جوابی …

مطالعه بیشتر »

توقف در مرگ!

به نام خدا خریدنش، خیلی اتفاقی‌تر از آن چیزی بود که فکرش را می‌کردم! پس از مدت‌ها و به هوای پیدا کردن داستانی کوتاه، سری به کتاب فروشی زدم! دنبال کتاب‌های بیژن نژدی بودم! همان‌طور که قفسه‌ها را ورانداز می‌کردم تا از میان انبوه نویسندگان دور و نزدیک، یکی را انتخاب کنم، چشمم نا خود‌آگاه، تنها به دنبال یک واژه می‌گشت: مرگ! کم بودند کتاب‌هایی که با مرگ شروع شوند! …

مطالعه بیشتر »

خانه‌پدری

به نام خدا پیش‌نوشت: هرچند سعی کردم چندان به خود داستان فیلم نپردازم تا خرابش نکرده‌باشم؛ اما لاجرم جاهایی هست که ممکن است مزه دیدن فیلم را از بین ببرد! الباقی، نظرات و برداشت‌های شخصی من از فیلم هست و اصلا به دید نقد نباید به آن نگاه کرد! شاید تنها دلیلی که باعث شد بعد از چند هفته، باز هم پایم به سینما گلستان باز بشود، شهاب حسینی بود! …

مطالعه بیشتر »

چند دقیقه‌ای با دکتر کدیور

به نام خدا شاید به همین دلیل باشد که برخورد اول، مهمترین برخورد است! همانطور که تصورات خام من از دکتر کدیور، با چند دقیقه گوش دادن به صحبت‌های ایشان، آنقدر تغییر کرد که اگر بگویم با اختلاف، یکی از بهترین اساتیدی است که به عمر دیده‌ام، گزاف نگفته‌ام! به نحوی که هرچه بیشتر از کلاس ایشان گذشت، بیشتر از پیش به بزرگواری و تواضعِ این انسان شریف، دلبسته شدم! …

مطالعه بیشتر »

جایی میان شایدها

{چشمی در آسمان} به نام خدا زندگی، شاید، لحظه‌ای درنگ باشد برای توجه به چیزهایی که در عمق یک شایدِ عمیق، قرن‌هاست که گم شده‌اند: شاید همین صدای عجیب اسپیلیتی که سال‌هاست دیگر کسی به یکنواختی و زیبایی موتورش توجه نمی‌کند؛ شاید همین دوستی‌ها، با هم خندیدن‌ها، و آخر شب‌ها، گذشتن از همه چیز و تبدیل شدن به فرمی از وجود که صادق‌تر، زیباتر و بی‌دغدغه‌تر از هر مجالی است؛ …

مطالعه بیشتر »

نکاتی در باب علوم‌پایه

پیش‌نوشت: تجربه‌ی شخصی‌ام از صحبت با دانشجویان مختلف در طی این سه سال به خوبی نشان می‌دهد "چطور خواندن" و "از چه خواندن"، تا حد زیادی تابع آنچه شخص از پزشکی و زندگی‌اش می‌خواهدست و بدین صورت، غالب پرسش‌هایی که افراد برای آگاهی از مسیر درست (یا به عبارتی بهتر، مسیر مفید) مطرح می‌کنند، تنها تلاشی مذبوحانه برای رفع خودخوری حاصل از نپرسیدن است. به عبارتی دیگر، دانستن تمام ماجرا، هیچگاه الزامی برای اجرای آن‌ها نیست. به همین دلیل، از توضیحات رایج و اضافی، تا حد امکان، پرهیز کرده‌ام و در آنچه در ادامه خواهید خواند، صرفا گوشه‌ای از تجربیات شخصی‌ام در طی این سه سال را بیان می‌کنم که طبعا محصول مدل ذهنی من (یا همان نگرش و جهان‌بینی شخصی من) است.

مطالعه بیشتر »