سکوت

بید‌های مجنون

آخرین باری که پایم را برای تشییع کسی به دارالرحمه گذاشته بودم، به یازده سال پیش باز می‌گردد! آن موقع‌ها، مادرم اجازه نمی‌داد سیاه بپوشم! خوب به یاد دارم که پیراهنی آبی آسمانی به تن داشتم با همان شلوار خاکستری و کفش‌های همیشگی! گریه می‌کردم! این دومین و آخرین باری بود که در آن سال برای پدرم گریه کردم! یک بار دیگر چهره‌اش را از لای‌ کفن سفیدش دیدم و …

مطالعه بیشتر »