آرشیو ماهانه: اکتبر 2020

برای چشم‌های‌ت (5)

این موجودِ دوپایِ همیشه مغرور به کار‌های نکرده‌ی خویش، این همیشه نالان از سر و ضعِ دنیایِ دونِ خود، این همیشه در تب و تابّ رفتن به سویِ قله‌ها، آخر روزی، جایی، شده باشد به قدرِ ثانیه‌ای، از همه چیز می‌برد و به دنبالِ گوشه‌ای دنج، برای خستگی‌هایِ بی‌انتهایش می‌گردد. همین است که هر کدام‌مان را باید با لنگری پولادین، به گوشه‌ی نازکِ زندگی آویزان کرد. باید چیزی باشد، کسی …

مطالعه بیشتر »

از روزگارِ مردگان.

پرسه‌های شبانه‌ام را به گشت و گذاری در تاریخ ملت‌م تقلیل می‌دهم. درد شخصی‌ام در دریایی از خونِ ملت‌م غرق می‌شود و جای‌ش را به انبوهی از حزنِ بی‌پایانِ مردمانی می‌دهد که مرگ را، غایتِ خویش می‌بینند. زندگی، بی‌آنکه اعتنایی به نگاهِ ملتمسانه‌ام بیاندازد، راهِ سردِ مرگ را در پیش می‌گیرد و در آغوشَ نیستی، حیاتِ خویش را قربانی ریشه‌های تنومندِ حماقت می‌کند. صدایی نیست. آوازی نیست. درد است که …

مطالعه بیشتر »

از ناگفته‌ها.

گاهی مثل امروز، گوشیِ چندمیلیون دلاری‌م را برمی‌دارم، بعد عینِ اینکه در سواحلِ قناری آفتاب گرفته باشم و از فرطِ برنزگی، باد در غبغب انداخته باشم، همان تک و توک کانال باقی مانده در تگرامم را چک می‌کنم! گاهی می‌شود مثل امروز که یکی دو اتفاق پشت سر هم، سلسله‌ای تشکیل می‌دهند در نکوهش به‌اصطلاح زندگی‌ای که برای‌مان ساخته‌اند! ناگهان، با نوشته‌ای از امیرسامان روبرو می‌شوم در نکوهش سرمایه‌داری حاکم …

مطالعه بیشتر »

برایِ چشم‌های‌ت (4)

گاهی خیال میکنم، دارم خواب می‌بینم! خواب می‌بینم که مهربان‌دلی چون تو، در کنار من، قدم از قدم برمی‌دارد و تاریکی شب‌ها را با فروغ چشمانش، از هم می‌درد! گاهی باور نمی‌کنم که در بیداری‌ام! چشم‌هایم را با دستانی سرد، سخت می‌مالم تا از این خوابِ دوست داشتنی برخیزم! اما، خوابی درکار نیست! هر آنچه می‌بینم، واقعیت است! یک واقعیتِ زیبا! یک پرده‌ی نقاشی از دوست‌داشتنی‌ترین بوسه‌های عالم! چهره‌ی زیبای …

مطالعه بیشتر »