آرشیو ماهانه: ژوئن 2020

در انبوه درختان باران‌خورده.

وقتی دلتنگمبه تو می‌اندیشم؛ یاد تو مربعی‌ست محو و لرزاندر زمینه‌ی خاکستری روشن در این مربع‌ها، من با بهم زدن پلک‌هایم، گذشته را نقاشی می‌کنم. بین من و تو، غبار و دیوار است. به سحر این مربع‌ها، من از دیوار‌ها می‌گذرم. در رسیدن به تو، تنها راه، گذشتن است.باید چراغ رنگ به دست بگیرم و در خاکستری‌هایم به دنبال تو بگردم.ای کاش، ای کاش می‌توانستم یک قطره بیشتر با سرخ نقاشی کنم. خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی در …

مطالعه بیشتر »

آخرین بازمانده.

ساعت ده دقیقه مانده به هفت صبح است و هنوز چشم بر هم نگذاشته‌ام. به خودم قول دادم این فیلم را ببینم و بعد بخوابم. حالا، انگار چیزی در درونم مرا به نوشتن وادارد، کلمات ناخودآگاه جلویم رژه می‌روند. دلم نمی‌آید فیلمی که دیده‌ام را برای دیگران تعریف نکنم، به عالم و آدم معرفی نکنم و بعد در خواب غرق شوم. اولین بار، دو سال پیش، سی دقیقه‌ی انتهایی فیلم …

مطالعه بیشتر »