برای چشم‌های‌ت. (9)

گاهی یک شعرِ خوب، تمامِ حرفِ آدمِ است در این زندگیِ گلگون:

من را نگاه کن که دلم شعله‌ور شود
بگذار در من این هیجان بیشتر شود

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست
بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود

من سعدی‌ام اگر تو گلستان من شوی
من مولوی سماع تو برپا اگر شود

من حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر
شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود

«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود»

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم
اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود

دیگر سپرده‌ام به تو خود را که زندگی
هرگونه که تو خواستی آن‌گونه سر شود

«نجمه زارع»

درباره علیرضا

بالاخره هر آغازی تنها ادامه ایست و كتاب حوادث همیشه از نیمه ی آن باز می شود.

4 دیدگاه

  1. تو را دوست دارم
    آن سان که هرگز کسی را دوست نداشته ام
    و دوست نخواهم داشت♥️

  2. مست مست باشید.
    رقص کنید و خنده کنید بی مهابا.
    امید که چون پیش لحظه ای برنیاسایید!

پاسخ دادن به علیرضا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.