برای چشم‌های‌ت. (8)

بس که لبریزم از «تو»…

می‌خواهم بدوم در میان صحراها،

سر بکوبم به سنگ کوهستان،

تن بکوبم به موج دریاها،

من به پایان دگر نیندیشم!

که همین دوست داشتن زیباست…

«فروغ ف.»

درباره علیرضا

بالاخره هر آغازی تنها ادامه ایست و كتاب حوادث همیشه از نیمه ی آن باز می شود.

2 دیدگاه

  1. مرا چشمی و چشمم را چراغی♥️

    • شب‌هایِ بی‌تو‌ام، شبِ گور است در خیال
      چون بی‌تو بامداد کنم، روز محشر است♥️

پاسخ دادن به علیرضا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.