برای چشم‌های‌ت (1)

تو را
آنقدر می‌سرایم
تا محو شود
هر چه واژه و من است
و تنها
تو بمانی و
خورشید و نور!
(+)

آسمان از تو سخن می‌گوید

و

خورشید، تلولوِ طلایی رنگِ گیسوانِ تو را به دامن زمینِ دل‌انگیز، می‌سپارد؛

صبحگاهان، نسیم، شمیم نگاهت را به هر پرستویِ عاشق ارزانی می‌دارد

و

چکاوک، در اوج تمنا، نامت را سر هر کویِ و برزن، به نغمه می‌خواند.

خواب، بهانه‌ای است برای دوباره بوییدنت

و

خیال، دنیایی برای در آغوش کشیدنت در دورترین نقطه‌ی آسمان.

پرواز، تو را می‌خواند

و

زمین، از بودن آبستن است.

آری ای عشقِ جاودان،

ای زیباترین دیدگانِ جهان،

ای گیراترین طنین،

تو را شادترینِ خنده‌هایِ جهان، آرزو می‌کنم.

درباره علیرضا

بالاخره هر آغازی تنها ادامه ایست و كتاب حوادث همیشه از نیمه ی آن باز می شود.

4 دیدگاه

  1. اون حالت صالح علا
    اون صدای مذبذب
    لازمه ی روزهای سگ دو زدن و هیاهوه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *