از روزمرگی‌ها: همان داستانِ همیشگی.

کرونا و پساکرونا ندارد؛ داستانِ زندگی، اگر حواست به آن نباشد، می‌شود همان همیشگیِ همیشگی!

یک خمودگیِ بی حد و اندازه که روز به روز، تو را در باتلاقِ روزمرگی بیشتر فرو‌ می‌برد!

البته، تا بوده و بوده، داستان همین بوده! رخدادهای ریز و درشت زندگی، هر یک تنها به تناسبِ حجمِ شگفتی، مدتی ما را به فکر وامی‌دارد- و تنها فکر و نه آن عملی که انتظارش را داریم- و بعد دوباره به هاله‌یِ محوی در پس‌زمینه‌یِ زندگی مبدل می‌گردد؛ توگویی هیچ‌گاه اتفاق نیافتاده است.

حالا هم وضعیت همین است. قریب به یکسال از آمدن کووید می‌گذرد و حالا جایِ پرسش است؛ همان پرسشِ معروفِ م. نامجو: «کدام تصمیمِ مهم زندگی‌مان هست که با یک پیاده‌روی تا سر کوچه از یادمان نرود؟»

نمی‌دانم مشکل از کجاست! نمی‌دانم مشکل از عادتِ بدمان به شگفت‌زده نشدن با هیچ مرگ و زندگیِ جدیدی است یا خمودگیِ ریشه‌دوانده‌ای که توانِ ادامه دادن را از ما ربوده است.

همین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.