از روزمرگی‌ها: در ستایشِ نافهمی!

از آن عادت‌هایِ بدی که دارم، همین است که هیچ‌وقت در هیچ کانالِ محتوایی در تلگرام بند نمی‌شوم. نهایتا یکی دو هفته و بعد می‌زنم به چاک. خیال می‌کنم آنقدر ماندن برای‌م تکراری می‌شود که زیر دلم می‌زند و هوس یک خلوتِ بی‌انتها امانم را می‌برد.

اما در این بین، چندتایی هستند که ماه‌هاست مرا به خود بند کرده‌اند. یکی از این‌ها اما، طعمِ متفاوتی دارد؛ طعمِ زیبایِ نفهمیدن.

من، به معنایِ واقعیِ من، هیچ درکِ قابلِ اتکایی از هنر- به هر شکلِ و صورت- نداشته و ندارم. اینکه تلاشی برایِ فهمیدنِ آن هم نکرده‌ام، از یک دلیل ساده و احمقانه نشئت گرفته است که سبب می‌شود، آن حالت نشئه‌کننده‌ای که یک موسیقی یا تابلویِ رنگِ روغن دارد، هیچ‌گاه برای‌م از بین نرود.

همه‌یِ این‌ها در کنارِ یکدیگر سبب شده است تا این کانال، برخلافِ تمامِ قبلی‌هایی که هر روز تو را با حجم گسترده‌ای از محتوایِ پوچ و زننده آزارت می‌دهند، تبدیل شود به یک چیزِ زیبایِ دل‌انگیز.

فکرش را بکن؛ برایِ آدمی که باخ را نمی‌فهمد، ون‌گوگ سرش نمی‌شود، پیکاسو را نمی‌شناسد و هیچ درکی از ارکسترسمفونیک ندارد، هفته‌ای یک اثرِ فاخر بفرستی، چه قندی در دلش آب نمی‌شود! تازه این فخر بودن را هم فقط کپی کپی از رویِ دست این و آن فهمیده باشد. فهمیده باشد که اگر باخ گوش ندهی، دیگر زندگی‌ات به چه دردی می‌خورد؛ اگر محو یک تابلویِ درست و حسابیِ چند صدساله نشوی، دیگر آن دو چشمِ ناکارآمدت به چه دردی می‌خورد.

همین‌هاست که مرا یک هفته، درگیرِ هضمِ یک سونات می‌کند. همین است که مرا تا یک هفته شارژ نگه می‌دارد. همین تابلویی که نمی‌فهمم، همین موسیقی‌ای که درک نمی‌کنم. همین آوایی که یک هفته‌یِ تمام، تمامِ مرا مشغولِ خود می‌کند بی‌آنکه مشغولیتی برای‌م به ارمغان بیاورد.

نمی‌دانم، شاید این حجم از نفهمیدن، خیلی خیلی بیشتر از آن فهمیدنِ همه چیز، برای‌م ارزشمند باشد. انگار نفهم‌ها، دنیایِ بهتری داشته باشند. راحت‌تر از خیر یک موسیقی بگذرند و سخت‌گیرانه‌تر، گروه‌هایِ رنگارنگِ زندگی‌شان را میوت کنند.

نمی‌دانم کدام یک از این حواسِ مرده درستند. اما بی‌شک، دنیایِ غریبی است. خیلی خیلی خیلی غریب!

2 دیدگاه

  1. سلام علیرضا
    مدت زیادی نیست که با وبلاگت آشنا شدم اما با بیشتر متن هات ارتباط برقرار کردم و این وبلاگ هم شده جزو وبلاگ هایی که هرچند وقت یکبار چکشون میکنم. انگار بخشی از این حرف ها گوشه ای از ذهنم بوده و یک نفر با زبان زیباتری این فکرها رو نوشته. بعضی وقت ها هم با خوندن متن هایی شگفت زده میشدم، نوع بیانت واقعا شگفت انگیزه.
    طولانیش نکنم، خوشحالم که برگشتی و نوشتن رو از سر گرفتی. مشتاق نوشته هات هستم.

    • سلام سنا
      ممنونم از نظر لطفی که نسبت به من و نوشته ها داری
      امیدوارم بیش از پیش اینجا ببینمت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.