از روزمرگی‌ها: از اینجا رانده، از آنجا مانده.

چند روزی است که چیزی، مثل همیشه ذهنم را مشغول کرده است.

نوشتن از کثافتی که در آن دست و پا می‌زنیم، آن هم درست وقتی چند چیزِ تصادفی، رنجِ بودن را برای‌ت کم‌تر می‌کند، بیش از پیش دلم را به درد می‌آورد. چرا که نوشتن در ذاتِ خویش، نه راهی برای ارتباط گرفتن با دیگران، که آخرین ملجا برایِ فرار از خویشتنِ خویش است.

حال با وجودِ این فضایِ ضد و نقیض، همه چیز، بیش از قبل سخت می‌نماید و گفتن و نوشتن و حرف زدن از مسائلی که بالذات، رنجِ روح است، سخت‌تر از همیشه می‌شود.

شاید این صغراکبری کردن‌ها، همگی برایِ این باشد که از طرحِ مسئله‌یِ اصلی، دور شوم.

سیستم، به افرادی با حداقل ویژگی‌هایِ مدنظرش اجازه‌یِ ورود می‌دهد و بعد پله‌پله با یک نظامِ پالایشیِ شسته‌رفته، آن‌هایی که نخاله‌هایِ جریان باشند را حذف می‌کند و با بازتولیدِ مهره‌هایِ مورد نیازش در طولِ سالیان، جاودانگی خود را تحکیم می‌بخشد.

در این بین، من و امثالِ من- که یک به یک از سیستم و اصلاحِ درونی آن ناامید می‌شویم و یکی یکی دم‌مان را روی کولمان می‌گذاریم و فلنگ را می‌بندیم- ذره ذره یا ب می‌شویم و یا خودکشی می‌کنیم.

آنوقت، نه دیگر آن آرمان‌شهرِ زیبایِ طبابت برای‌ت ارزشی دارد و نه دیدگاهِ بی‌اساسِ دیگران راجع به آنچه زیرِ پوستِ خوش خط و خالِ این جهنم می‌گذرد.

و سخت‌تر از آن، این ناتوانی در بازگشتن از راهی است که شاید، تا سرحد مرگ، آن را کورکورانه برگزیده‌ باشی و حالا انگار آشِ کشک خاله‌ات، خورده و نخورده، تا انتهای‌ش فرور رفته باشی و هر کمکی برای نجاتِ تو از این منجلاب، جز وهمی موهوم، هیچ نباشد.

همین می‌شود که آنوقت، هیچ‌کاری نکردن و هیچ نکردن و فکر کردن و فکر کردن و روحِ خود را خراشیدن، آخرین سرگرمیِ قشری است که همچون سایرین، زندگی‌شان را در راهی تباه کرده‌اند.

از سویی دیگر، راهِ فرار از این مرداب، چنانِ بعید و سخت می‌نماید که گه‌گاه، فکر فرار را هم در نطفه خفه می‌کند.

این واماندگی، این از اینجا رانده از آنجا مانده بودنِ من و امثالِ من، سرانجام تبدیل به چیز دهشتناکی خواهد شد.

5 دیدگاه

  1. شهرزاد راد

    هوالحق
    خیلی وقته توی اکثرپستاتون ناامیدی خالص رومیبینم چیزی پرازهیچ بودن….
    اما….
    امشب براتون آرزومیکنم وازخدامیخوام که دریچه ای ازامیدبه روتون بازبشه
    هنوز هم راهی هست که حداقل شمادربین همه کسانی که ناامیدی روبه ماهدیه میکنندانسان باشید و امیدوارم همتی بزرگ درونتون به وجودبیادکه خودتون دست خودتون روبگیریدوازاین تاریکی بکشیدبیرون
    باآرزوی موفقیت برای شما

    دنبال کننده کانالتون هم هستیم امیدوارم نوشته هاتون دفعه های بعدرنگ وبوی زندگی بگیرن

  2. …رنج است و درنگ نیست می تازم
    مرگ است و شکست نیست می دانم
    آبستن فتح ماست این پیکار…

    هوشنگ ابتهاج

    (امیدوارم تلخی ها رو تو همین صفحات وبلاگ جا بذاری تا حدودی و اینکه جملات بالا رو، چند حرف انگیزشی پوچ نبین، یه همدلی هست از طرف یه دنبال کننده)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.