نوشته های وبلاگ

(6) دنیای من، دنیا تو، دنیای ما!

چند وقت پیش کتابی خواندم از ویل دورانت در باب معنای زندگی! آدمی که خود عمرش را در نوشتن یک تاریخ صرف کرده است، حالا به صرافت می‌افتد که گنج آدم‌های بزرگ در کجا پنهان شده است؟ چه چیزی به آن‌ها برای ادامه‌ی زندگی‌شان امید می‌دهد؟ چه چیزی تسلی‌بخش روزهای سخت زندگی‌شان است و در نهایت، ایمانشان در چه چیزی نهفته است؟ دیدگاه‌های متفاوتی از آدم‌هایی گوناگون از اقصا نقاط جهان در این کتاب جمع شده‌اند! و انگار، با هر

ادامه مطلب

(5) من یک دروغگو هستم.

پیش‌نوشت: این متن خطاب به خودم نوشته شده است! صادقانه، بی‌پرده و رک و راست! بی‌آنکه کوچک‌ترین منظوری در پشت هیچ یک از کلمات آن وجود داشته باشد. داشتم به این فکر می‌کردم که وقتش است که دیگر چیزی بنویسم و چه چیزی دم دست‌تر از آنچه در این یک هفته گذشته است؟ ابتدا، خواستم در نکوهش آدم‌ها بنویسم! بعد خواستم که قدری مراعات کنم و از دریچه‌ی دیگری به تمام ماجرا نگاه کنم! فلذا، آنچه در پی خواهد آمد،

ادامه مطلب

ما هیچ! ما نگاه!

پیش‌نوشت: آنچه در پی خواهد آمد، درد و دلی است با همه‌ی روزهایی که خوب نگذشت‌ند! خواب خوبی بود! یعنی از آن خواب‌هایی که دوست داری تا انتهای عالم ادامه پیدا کنند! از آن خواب‌هایی که می‌دانی، در بیداریِ پس از آن، چیزی انتظارت را نمی‌کشد! اما، دریغ، که این خواب، خوابِ خرگوشی است که چونان کبک، سرش را در برفِ استخوان‌سوزِ این روزهایِ میهنم فرو برده است تا مبادا غصه، حنجره‌ی ِخسته از فریادهایِ خاموشِ زیرِ آبش را، به

ادامه مطلب

خُشک!

نامش، با مسماتر از چیزی است که فکرش را می‌کردم! خشک بودنش، ابدا ربطی به رطوبت هوایش ندارد! بحث، همان قصه‌ی تلخ و تکراری زندگی است! مسیری پر پیج و خم در میانه‌ی شهری پر از انسان‌هایی بی‌در و پیکر که هر روز، بی‌توجه به نگاهت، از کنار تو می‌گذرند؛ گاه زباله‌هایشان را نثارت می‌کنند و اگر چشم تو را دور ببینند، حتی، گاهی، بخشی از وجودت را تصرف خواهند کرد؛ تا کاخ‌های پوشالی‌شان را بسازند! اما، این رودخانه، خودِ

ادامه مطلب

اگَه زندگیم نَشابی ، چه بُگُم کَرِ خُدا دِن / زِرِ خاکِ پاکِ بَستَک ، وَ خَشی مزارُم اُشکُ

گاهی، خیلی اتفاقی با چیزهایی برخورد می‌کنی که یک دنیا ارزش دارند! مثل یک شعر قدیمی؛ مثل یک صدای گرم؛ مثل یک حس گم‌شده در تنهاترین روزهای زندگی! عزیزکم، چیزهایی هست که نمی‌دانی… چَشیای ناز ِمَسْتُشْ ، وَ یَه غَمْزَه خارُم اُشکُ بَخدا که هِسکَه نادِین، چه وَ روزگارُم اُشکُ گَپیای دِلنِشینُش ، وَ خَشی چُن بَرُن دِن وَ لِطافتِ کَلومُش، هَمَه آیه بارُم اُشکُ مُ اُمیدُم از خدا دِن ، که مُگِی خداش بِبِنِم چُنِ مُرغ شَو کِه تَهنان

ادامه مطلب

«زندگی»

3652 روز و یه دنیا خاطره  تو این ده سال، چند بار به خاطر فوتبال فریاد کشیدید؟ چند شب خوابتون نبرده و چقدر فشار خون‌تون با دریبل‌ها و گل‌های سرنوشت ساز تغییر کرده؟ فوتبال، تنها یک واژه نیست، تنها یک بازی کودکانه نیست! فوتبال یعنی زندگی؛ یعنی تمامِ تمامِ دنیای کوچکِ من؛ یعنی خوش‌حالی بی‌حد و حصر؛ یعنی زخمی که مرهمی ندارد! فوتبال، روحی است که مرا به زندگی امیدوار می‌کند! فوتبال، در زندگی من خلاصه می‌شود  و زندگی من،

ادامه مطلب

پاربرگ سایت

نوارکناری کشویی